تبليغاتX
زن

زن

من اگر برخيزم...

دلارا هم رفت...

...و این غم نامه را باز از سر فریاد

که باز زمانه ی نافرجام نا تمام

افریته ی مرگ..

ناله ی عدالت...زیر خروارها خاک

بدست من و تو...

        این اعدام را فریاد بایدش

           زجه

             ناله

              این مرگ را باید  چنگ

                   بر دل تا عدم...

 

دلارا!

آنجا که تویی کنون!بهشت!

از دردهایمان با اهورا باز گوی...

لوزا

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 اردیبهشت1388ساعت 1 بعد از ظهر  توسط لوزا  | 

ـــــــــــ/به یاد امید رضا میر صیافی>>

          سخن از رفتن نیست

           سخن از ماندن هم نیست      

            سخن آن است که خاکستر تو تخم رزم آور دیگر باشد

 تو که رفتی... به من بگو با دردهایم چه کنم!؟؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 فروردین1388ساعت 11 قبل از ظهر  توسط لوزا  | 

آه...

آه اگر آزادی سرودی می خواند

کوچک

      هم چون گلوگاه پرنده ئی ،

هیچ کجا دیواری فروریخته برجای نمی ماند .

سالیان بسیار نمی بایست

               دریافتن را

که هر ویرانه نشانی از غیاب انسانی ست

که حضور انسان

             آبادانی است .

***

هم چون زخمی

         همه عمر

              خونابه چکنده

هم چون زخمی

         همه عمر

            به دردی خشک تپنده،

به نعره ئی

          چشم بر جهان گشوده

به نفرتی

          از خود شونده ،

غیاب بزرگ چنین بود

سرگذشت ویرانه چنین بود .

***

آه اگر آزادی سرودی می خواند

کوچک

       کوچک تر حتا

             از گلوگاه یکی پرنده !

تقدیم به آزادی خواهان و مجاهدان شهر آزادی و شرف  "اشرف"

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 فروردین1388ساعت 11 قبل از ظهر  توسط لوزا  | 

فريادي كه هرگز خاموش نميشود.

                      

 چه زيباست آنگاه كه ميتوان رويايي را به تحقق رساند

وآرزويي را بارور كرد،

 آرزوهاي نهاني كه دسترسي به آن همواره  دور مينمود، ولي يكباره درچشم اندازي نزديك درپيش رويمان قرار گرفت،

مشت ما قدرتمند ازكينه ء ظلمهاي بي حدو حصر شمايان بر دختركان  معصوم  است كه هيچ گاه طعم زندگي را نچشيدند، آنان كه زندگي و آينده شان را به خاطر پركردن جيبهاي كثيفتان معامله ميكنيد.

و دلهايمان آكنده  از نور اميدي است كه در فرداهايمان ميبينيم.

از چه سخن ميگويم ، از خود و از همه كساني كه به اسم زن درحصار تاريك حجابي از جهالت به مرگ تدريجي و يا زندگي مرگ گونه محكومند. آنان كه حقوق شان ناخواسته مشروط به حضور مرداني  است ا زجنس فرهنگ حاكمان كه زندگي مشترك را محدوده ء مطلق خود براي فرمانروايي ميدانند.

آيا چنين زيستن اجباري است ، وتنها الگويي است براي ماندن .

هرگز چنين نبوده است . وچنين هم نخواهد ماند . 

وجودرا به تعريف از جنسيت آغاز نكرده اند ، وجود ازانسانيت وانسان چيده شده است .

وانسان بودن تماما” حامل اختيار وآگاهي است كه باخود داري . هيچكس وهيچ چيز نميتواند اين دارايي ها را چه از مرد وچه اززن جدا كند ويا به اتهام زن بودن او را مبرا بداند . آنچه بيش ازهمه اهميت دارد كه خود بدانيم چه دارايي هايي داريم .

حاكمان تلاش ميكنند ، درفرهنگ بنيادگرايانه خود و با آغاز كردن ازجنسيت و دسته بندي آن به جنس ضعيفتر ، زنان را حذف كرده و به بهترين شكل به يكي از اجزاء خانه تبديل كنند ،واز آن به عنوان كارخانه اي براي توليد مثل و رفع و رجوع اميال وخواسته هاي روزمره شان استفاده كنند ، درصورتيكه خود نيز ميدانند هيچ تفاوت ماهوي در وجود اين دو وجود ندارد. چرا كه اگر حتي نگرشي اسلامي به زن داشته باشند بايد بدانند آنكه نام  امام حسين را زنده نگه داشت حضرت زينب بود ...

 گستره بحث چنان وسيع است كه چنانچه وارد آن شوي بايد از سر تا ذيل همه بنيادهاي فكري را به سخره بگيري و براحتي اثبات كني كه انسان انسان است ونه زن ونه مرد. انسان آگاه ومختار . انساني كه نسبت به همه چيز ميتواند تعقل كند ، تصميم بگيرد وعمل كند. اين انسان را نميتوان با چادر تبديل به خانه كرده وازاو خيمه گاهي براي فرار از واقعيت ها ساخت .

اين انسان حقوق مشخص خودرا دارد. ولي حاكمان ميدانند اذعان به اين همه، يعني از دست دادن نيمي از حاكميت خود، ازدست دادن نيمي از شخصيت خود، نيمي از وجودي كه براي خود حيواني شان ساخته اند.

دراين بيدادگري است كه توبايد زن باشي . دسته دوم باشي . اجازه بدهي با احساساتت بازي كنند ، اجازه بدهي برايت تصميم بگيرند واينچنين از صحنه روزگار حذف شوي. اگر روزي هم براين شرايط بشوري بايد بداني كه مجازات داري .

آري اين دونگرش آشكار به زن است . دو نگرش آشكار به انسانيت است . يكي از ديوارهاي جنسيتي عبور كرده وبا اين عينك همه چيزرا از وجه استثماري مردسالارانه ميچيند ، يكي به برابري انسانها فكر ميكند و حقوق مساوي را تعريف ميكند.

به همين سادگي اين دونگرش باهم درگيرند و درجنگي كه بي ترديد حقانيت اصالت نگرش ضداستثماري به زن و انسان ،پيروزمندانه با حضور فعال زنان همه چيز را تغيير ميدهد . اما اين ميان نگرشهاي فرعي تري هم وجود دارد كه ادامه همان انديشه استثماري با رنگ ولعابهاي دمكراتيكتري است همانها كه زنان را كماكان ابزار ميبينند ولي براي اينكه اين ملغمه را به خوردش بدهند از او كالايي ميسازنند و امتيازات موقتي ميدهند. و آنچه را كه مخدوش ميكنند بازهم تصوير واقعي از زن وانساني است كه بايد حقوق مشخص يك انسان مختار وآگاه را داشته باشد.

خلاصه ميكنم. وخلاصه گفتم . بايد نگرش واقعي به زن را فرا گرفت وازآن دفاع كرد و قبل از هركس اين خود زنان هستند كه بايد حقوق خودرا بشناسند  وبا حضور مشخصشان در صحنه سازي هاي سرنوشت از رنجي كه بنياد گرايي براي آنها رقم ميزند خلاص شوند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 فروردین1388ساعت 5 بعد از ظهر  توسط لوزا  |